سه چيز برادر را از برادر جدا ميکند
1.زن 2.زر 3.زمين، حسادت ،تُهمت،نامردی
سه چيز در زندگي يکبار به انسان داده ميشود.
1.والدين 2.جوانی 3.شانس
سه چيز دلتنگي مي آورند.
1.مرگ والدين 2.مرگ برادر 3.مرگ فرزند
سه چيزدردنيا لذت بخشند.
1.آب 2.اتش 3.آرامش
سه چيز را هرگز نخور.
1.غصه 2.حرام 3.حق
سه چيز باعث سقوط انسان است.
1.غرور 2.دشمني 3.جهل
سه چيز را بايد افزايش داد.
1.دانش 2.دارائی 3.درخت
سه چيز انسان را تباه ميکند.
1.حرص 2.حسد 3.حماقت
سه چيز را هميشه بخور.
1.سيب 2.سير 3.سرکه
با سه چيز هميشه دوستي کن.
1.عشق 2.عدالت 3.عبادت
سه چيز رنج آور است.
1.بیماری 2.بی پولی 3.بی مرامی

کسی که در برابر خداوند زانو می زند،
میتواند در برابر هر کسی ایستادگی کند.
حتی حسودترین آدم روی کره زمین .
پیشوایان دین در بسیاری از روایات، ما را متوجه پی آمدهای خطرناک و زیان بار فردی و اجتماعی حسد ساخته و از آلوده شدن به آن برحذر داشته اند. امام صادق علیه السلام با اشاره به یکی از نکات حساس روانی حسد فرمود: «حسد از کوری دل و انکار نعمت های خدا سرچشمه می گیرد و این دو، بال های کفرند!» در حدیثی از علی علیه السلام نیز می خوانیم: «جای شگفت است که حسودان از سلامتی تن خود غفلت دارند».
«حسادت، اندوه و احساسات روحی سبب رشد سلول های مسموم در بدن می شود و درنتیجه، مایه ضرر جسمی می گردند. مانع جریان طبیعی خون می شود و با سمومی که تولید می کند، سلسله اعصاب را ضعیف می سازد و لطمه جبران ناپذیری به نشاط جسم و روح می زند. امید را از میان می برد، هدف های عالی را نابود می کند و سطح استعداد مغز را پایین می آورد».
حسد افزون بر آثار فردی، نتایج زیان بار اجتماعی نیز در پی دارد که زندگی افراد را به شدت تهدید می کند. از جمله اینکه حسود، دوستان خود را از دست می دهد و پیوندهای محبت میان او و دیگران گسسته می شود، به گونه ای که علی علیه السلام می فرماید: «حسود دوستی ندارد».
دیگر اینکه آدمی را از رسیدن به مقامات الهی باز می دارد و همچنین فرد حسود هرگز نمی تواند مدیر خوبی در جامعه باشد؛ زیرا حسد، دیگران را از اطراف او پراکنده می کند. چنانکه گفته شده است: «حسود هرگز به بزرگی و سیادت نمی رسد»

پس می توان گفت حسد، احساسی و مخرّب است که بر همه حرکات، کارها و تصمیمهای انسان تأثیر می گذارد. ریشه بسیاری از اختلافات، پس رفت ها و مشکلات و مفاسد اجتماعی حسادت است؛ خلقی نکوهیده که فرد حسود از محل آن رنج بسیار میبرد وخسران فردی و اجتماعی فراوانی بر جای می گذارد.
زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز ۱ ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد و برروي يک صندلي نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد...
مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه ميخواند.
وقتي که زن نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت.
پيش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.»
ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برميداشت، آن مرد هم همين کار را ميکرد. اين کار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نميخواست واکنش نشان دهد.
وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد: «حالا ببينم اين مرد بيادب چکار خواهد کرد؟»
مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش را خورد.
اين ديگه خيلي پرروئي ميخواست!
او حسابي عصباني شده بود. و باید یک جوری جوابش را میداد
در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلياش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه بيسکوئيتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!
خيلي شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود.
آن مرد بيسکوئيتهايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد...
در صورتي که خودش آن موقع که فکر ميکرد آن مرد دارد از بيسکوئيتهايش ميخورد خيلي عصباني شده بود. و متاسفانه ديگر زماني براي توضيح رفتارش و يا معذرتخواهي نبود... چون اون سوار شده بود.
حکیم به او گفت: «به بازار برو و یک مرغ بخر آن را بکش و پرهایش را در مسیر جاده ای نزدیک محل زندگی خود دانه به دانه پخش کن.» آن زن از این راه حل متعجب شد ولی این کار را کرد.
فردای آن روز حکیم به او گفت حالا برو و آن پرها را برای من بیاور آن زن رفت ولی 4 تا پر بیشتر پیدا نکرد. مرد حکیم در جواب تعجب زن گفت انداختن آن پرها ساده بود ولی جمع کردن آنها به همین سادگی نیست همانند آن شایعه هایی که ساختی که به سادگی انجام شد ولی جبران کامل آن غیر ممکن است.
قابل توجه آدمهای حسود وتُهمت زن.
حسود را آزار مده كه خود در آتشي بي پايان مي سوزد. هر چيزي كه مطابق ميل و آرزوي ماست، حقيقت
محض به نظرمان مي رسد و تمام آن چيزها كه بر خلاف ميل مان است، خشمناكمان مي كند.((آندره موروا))
ادامه مطلب
نفرت، ناامیدی، ناراحتی، طرد شدگی، عصبانیت، حسادت، پریشانی، ضعف، شکست، دلسرد شدن، افسردگی، انتقام، آزردگی ، ….
شما
هم فقط به این دلیل که یک نفر پشت سرتان حرف زده است، دچار این احساسات
شده اید؟ وقت آن رسیده که همه آنها را کنار بگذارید. ما به شما میگوییم چرا
دیگران پشت سرتان حرف میزنند و برای کنار آمدن با آن چه میتوانید بکنید.

چرا آدمها پشت سرتان حرف میزنند؟
1 - شما فردی موفق هستید
در بسیاری از موارد، آدمها وقتی پشت سرتان حرف میزنند که شما به چیزی رسیده باشید که آنها قدرت آن را نداشته باشند. پیشرفتهای حسادت آور است که معمولاً جرقه شروع غیبت پشت سر شما میشود. کسانیکه خیلی موفق باشند معمولاً محبور میشوند پوسته هنجارهای اجتماعی و فرهنگی را بشکنند. این واقعیت دلیل غیبت کردن دیگران پشت سر شما است، چه در مدرسه، چه دانشگاه و چه محل کار.
ادامه مطلب
بالطف خدای بزرگ وحق . شکایت ناحق برادر بزرگ درمزرعه آقا علیه برادر کوچک درهامانه به خاطر غُرور و حسادت ورزی با
شکست وخاری مواجه شد ----زمستان میگذرد ولی رو سیاییش به زغال باقی میماند
در افسانه های هند آمده است که روزی خداوند به یک آدم حسود گفت :هر چه دلت می خواهد از من بخواه من به تو می دهم فقط به یک شرط که به همسایه ات دو برابر آن را بدهم .
حالا بگو چه می خواهی؟؟؟؟آن شخص پس از کمی فکر جواب داد:ای پروردگار من تقاضا می کنم یک چشم مرا کور کنید!!!!
گرکسی راخارسازی تاکنی خودراعزیز
عاقبت آن خار-خاررهگذارت میشود
چرا همیشه حسادت؟
حسادت چيست و چرا اينقدر دردآوراست؟
حسادت سنجيدن است و مقايسه و ما نسبت به مقايسه شرطي شدهايم؛ به گونهايكه هميشه در حال مقايسه كردن هستيم. ديگري خانهي بهتري دارد، ديگري بدن زيباتريدارد، ديگري پول بيشتري دارد، ديگري شخصيت پرجذبهتري دارد. تداوم مقايسهي خويش باهر آن كس كه از كنارتان ميگذرد پيامدي ندارد جز حسادت! در حقيقت حسادت محصول جانبيشرطي شدن نسبت به مقايسه است.
پس مسلماً اگر شما مقايسه كردن را رها كنيد، حسادت نيز ناپديد ميشود. آنگاه براحتي ميفهميد كه خودتان هستيد و هيچكس ديگري نيستيد،و نيازي هم نيست كه كس ديگري باشيد. اين خوب است كه شما خودتان را با درختان مقايسه نميكنيد، و اگر نه شروع به احساس حسادتي عظيم ميكرديد: چرا سبز نيستيد؟ چراخداوند اينقدر نسبت به شما سختگير بوده است … و چرا گل نميدهيد؟ حتي شانس آوردهايد كه خود را با پرندگان نميسنجيد، با رودخانهها، با كوهها؛ چرا كه در آنصورت رنج بسياري ميبرديد. شما فقط خود را با بني نوع انسان مقايسه ميكنيد؛ چون شرطي شدهايد كه خود را فقط با انسانها مقايسه كنيد؛ شما خود را با طاووسها و باطوطيها نميسنجيد و اگرنه حسادت شما قطعاً بيشتر و بيشتر ميشد. شخص حسود چنان بار سنگيني از حسادت را متحمل ميشود كه اصلاً ديگر قادر به زندگي كردننيست.
مقايسه، نگرشي بسيار احمقانه است، چون هر فردي يگانه و يكتاست وغيرقابلمقايسه. اگر يك بار فهم اين نكته در شما جا بيفتد احساس حسادت نيز ناپديدميشود. هر فردي يگانه و غيرقابلمقايسه است. شما فقط خودتان هستيد: هيچ كس هرگزشبيه شما نبوده است، و هيچ كس هرگز شبيه شما نخواهد بود. و نيازي هم نيست كه شماشبيه هيچ كس ديگري باشيد. اصولاً خداوند فقط نسخي اصيل ميآفريند، و به كپي اعتقادي ندارد.
يك دسته جوجه داخل حياط بودند كه يك توپ فوتبال پرواز كنان از فراز پرچينگذشت و وسط آنها فرود آمد. خروس تاتي تاتي كرد و به طرف توپ رفت، آن را بررسي كرد،و سپس گفت: «من گله نميكنم دخترها، اما ببينيد، اين تخمها از در بغلي بيرونميآيند.»
در خانهي همسايهي بغلي چيزهاي بزرگي اتفاق ميافتد؛ علف سبزتر است؛گل سرخ، سرختر است. به نظر ميرسد كه همه خوشحالند. جز خود شما. شما دائماً در حال مقايسهايد. در مورد ديگران نيز قضيه همينطور است، آنها نيز در حال مقايسهاند. شايد آنها فكر ميكنند علفهاي زمين شما سبزتر است _ مسلماً چمن شما هميشه از دورسبزتر به نظر ميرسد. شما همسر زيباتري داريد و همين طور تا آخر. اين در حالي استكه شما شديداً خستهايد، نميتوانيد بفهميد كه چهطور به خودتان اجازه داديد به داماين زن بيفتيد، نميدانيد چهطور از شر او خلاص شويد _ ولي همسايه ممكن است به شماحسادت كند كه چنين همسر زيبايي داريد! و شما نيز ممكن است به او حسادت كنيدكه…
ميبينيم كه همه نسبت به هم حسادت ميكنند و اين ماجرا همچنان ادامه دارد. بله، به سبب حسادت است كه ما چنين جهنمي خلق كردهايم و اين همه بدجنس و شرورشدهايم.
كشاورز سالخوردهاي داشت با بدخلقي به ويرانيهاي سيل مينگريست. همسايهاش فرياد زد: «هي! آب تمام خوكهايت را به پايين خليج برده است.»
كشاورزپرسيد: «خوكهاي تامپسن چه شدهاند؟»
«آنها را هم آب برده»
«و خوكهايلارسن؟»
«آنها را هم.»
كشاورز سالخورده با خوشحالي فرياد زد: «خب، پس به آنبدي هم كه من فكر ميكردم نيست.»
اگر همه در بدبختي باشند، اين احساس خوبي است؛اگر همه متضرر باشند، اين احساس خوبي است ولي اگر همه شادمان و كامياب باشند، به مذاق آدمي تلخ ميآيد.
اما در درجهي اول بايد ديد كه چرا ايدهي غير به سر شماخطور ميكند؟ چون شما اجازه ندادهايد كه جوهر خودتان جاري شود؛ اجازه ندادهايد كه سعادت و خوشبختي خودتان رشد كند؛ اجازه ندادهايد وجود خودتان شكوفا شود و چون ازدرون احساس تهي بودن ميكنيد به بيرون ديگران نگاه ميكنيد. چون اين فقط بيرون است كه ديده ميشود.
شما درون خود و بيرون ديگران را ميشناسيد؛ همين حسادت ميآفريند. آنها نيز بيرون شما و درون خود را ميشناسند و باز حسادت خلق ميشود. هيچ كس درون شما را نميشناسد. اينجاست كه خود را هيچ و بيارزش ميدانيد ولي ديگران از بيرون شاد و خندان به نظر ميرسند. لبخند آنها ممكن است ساختگي باشد، اماشما از كجا بدانيد كه ساختگي است يا نه؟ ممكن است قلبهايشان نيز خندان باشد. تنهاچيزي كه شما ميدانيد اين است كه لبخند خودتان ساختگي است، چون قلب شما خنداننيست.
شما تنها كسي هستيد كه مركزيت درون خود را ميشناسيد و نه هيچ كس ديگر. درمورد ديگران شما فقط ظاهر را ميبينيد و ظاهر مردم زيبا و هنرنما و فريبندهاست.
.: Weblog Themes By Pichak :.




