یادمه قبلا یه هم کلاسی داشتم خیلی حرفای جالبی میزد 

میگفت من هیچوقت از زندگی تکراری خوشم نیومده 

اینکه یه تایمی از صبح بیدار بشم 

و تا ظهر پشت میز بشینم و بعدش برگردم خونه بخوابم تا فردا صبح 

دوست دارم توی زندگیم هیجان باشه 

یه چیزِ متفاوت تر .. یه چیزی که بهش علاقه دارم و ازش خسته نمیشم " 

نمیدونم بعد از گذشت این چند سال الان کدوم قسمت از زندگیشه 

الان چی کار میکنه ؟

ولی مطمئنم هر لحظه زندگیش رو دوست داره 

حتی اگر تو رشته ی مورد علاقه اش تحصیل کرده که بازار کار نداره

اینا براش مهم نبود چون دنبال علاقه اش رفت 

و الانم قطعا کوله پشتی خودشو آماده کرده تا دور دنیا رو سفر کنه 

.." نان را از من بگیر ، 

اگر میخواهی ، هوا را از من بگیر 

اما خنده ات را نه

 راستش امروز که این شعر رو از پابلو نرودا خوندم  

حس کردم چقدر بیشتر از قبل به ادبیات علاقه دارم 

ولی مسیرم یه طرفه دیگه بود 



تاريخ : دوشنبه ششم اردیبهشت ۱۴۰۰ | 21:59 | نویسنده : حسن یار |